تو را تا اوج می خواهم...

برام هیچ حسی شبیه تو نیست...

 

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می برد
مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد


می شمارد لحظه ها را ؛ گاه اما جای او
ساعت دیواری از تکرار خوابش می برد

در میان بسترش تا صبح می پیچد به خویش
عاقبت از خستگی ناچار خوابش می برد

جنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچ
در دژ فرماندهی سردار خوابش می برد

رخوت سکنی گرفتن عالمی دارد که گاه
ارتشی در ضمن استقرار خوابش می برد

دردناک است اینکه می‌گویم ولی هنگام جنگ
شهر بیدار است و فرماندار خوابش می برد

بی گمان در خواب مستی رازهایی خفته است
مست هم در قصر و هم در غار خوابش می برد

تو شبیه کودکی هستی که در هنگام خواب
پیش چشم مردم بیدار خوابش می برد

من کی ام !؟ خودکار دست شاعر دیوانه ای !
تازه وقتی صبح شد خودکار خوابش می برد

یا کسی که جان به در برده ست از خشم زمین
در اتاقی بسته از آوار خوابش می برد

در کنارت تازه فهمیدم چرا درنیمه شب
رهروی در جاده ی هموار خوابش می برد

سر به دامان تو مثل دائم الخمری که شب
سر به روی پیشخوان بار خوابش می برد

یا شبیه مرد افیونی به خواب نشئگی
لای انگشتان او سیگار خوابش می برد

من به ساحل بودنم خرسندم آری دیده ام
اینکه موج از شدت انکار خوابش می‌برد

وقتی از من دوری اما پلک هایم مثل موج
می پرد از خواب تا هر بار خوابش می برد

من در آغوش تو ؛ گویی در کنار مادرش
کودکی با گونه ی تبدار خوابش می‌برد

((دوستت دارم )) که آمد بر زبان خوابم گرفت
متهم اغلب پس از اقرار خوابش می‌برد

صبح از بالین اگر سر بر ندارد بهتر است
عاشقی که در شب دیدار خوابش می برد

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 13:28 توسط فلورا و علي|

منو حالا نوازش کن، که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره، که این احساس زیبا هست
منو حالا نوازش کن، همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید، به دنیای تو برگردم . . .

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴ساعت 2:36 توسط فلورا و علي|

سلام

دوستان عزیز من تا 15بهمن دیگه نمیتونم به وبلاگ سر بزنم واسه همین نمیتونم به وبلاگهای قشنگتون سربزنم و نظر بدم

البته شااااااااااید فلورای عزیزم بیاد وبلاگ ولی من نمیتونم بیام :'(

قطعه شعری از خانم هایده تقدیم به شما دوستای خوبم

چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت...

دنبال هم، امروز و فردا گذشت...


نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 21:2 توسط فلورا و علي|



نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت 21:34 توسط فلورا و علي|

نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت 20:52 توسط فلورا و علي|



نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 11:21 توسط فلورا و علي|

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 10:6 توسط فلورا و علي|


نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:34 توسط فلورا و علي|



نوشته شده در جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:3 توسط فلورا و علي|


من یه پسرم!

اگه برات غیرتی نشم

اگه روت حساس نباشم

اگه ته ریش نداشته باشم

اگه باهات مهربون نباشم

اگه بهت اخمای کوچولو نکنم

اگه وقتی شالت رفت عقب نگم اونو بکش جلو

اگه دستتو محکم نگیرم

اگه نگم هرکاری کردی راست بگو تا ببخشمت

اگه سر به سرت نذارم...

اگه قربون صدقت نرم

اگه نگرانت نشم

اگه بهت نگم عروسک من

مردت نیستم...!!!

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:46 توسط فلورا و علي|

هیچ گاه دوست داشتن هایِ پر دلیل را

دوست نداشته ام

مثلا این ها که می گویند

عاشقِ چشمانش شدم

یا دیگری می گوید

عاشقِ شانه هایش.....

یا چه می دانم هرچه!

اصلا معنی ندارد

وقتی کسی می گوید چرا دوستش داری؟

باید نگاهش کنی

لبخند بزنی

و بگویی

چون

دوستش دارم



نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:26 توسط فلورا و علي|


گاهی ..

پشـــت تلفـــن سکـــوت میکنـــی !!


نـه دلـــت میـــاد قطـــع کنــــی...

و نـه حرفـــی واســـه گفتـن داری

فقـط دوست داری ساکـت بمونــــی

و صـــدای نفس کشیــدنش رو گــوش کنـــی . . .

یعنی خیــــــــــلی دلت براش تنگ شده

یعنی خیــــــــــلی دوســــــــــــتش داری ...

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:19 توسط فلورا و علي|

عاشقت خواهم ماند...


بی آن که بدانی دوستت خواهم داشت...


بی آن که بگویم درد دل خواهم گفت...


بی هیچ گمانی گوش خواهم داد...


بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست،


بی آن که حس کنی...


در تو ذوب خواهم شد،


بی هیچ حرارتی...


اینگونه شاید احساسم نمیرد...!


نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:14 توسط فلورا و علي|

قوی ترین حسی که یه زن میتونه به مردش بده
اینه که بهش افتخار کنه ..
حتی با تمام کمبوداش

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 1:24 توسط فلورا و علي|

عزیزم ممنون بابت همه چی خوشحالم که تو رو دارم تا اخر عمرم باهات

 

 

 میمونم وعاشقانه با هم زندگی میکنیم

 

دوست دارم

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 11:58 توسط فلورا و علي|

خوشبختی من در بودن باتو است و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است

تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی

زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا

تولدت مبارک


امشب شب تولد توست


تو یک سال بزرگتر شدی


و عشق من یک سال در دلت بزرگتر

            من اما هیچ وقت شب تولدت با تو نبودم

 تولدت مبارک     


عزیزم

از وقتی خانه عشقت پناهگاه خستگی ام شد

اندیشیدم که الهه عشق بهترین را نصیب من کرده است.

سالروز تولدت را که قشنگترین روز زندگی ام است تبریک میگویم.


درکل میگم امروز بهترین روز زندگی منه چون خدا فرشته ای رو در این روز آفریده که الان همه چیز منه

عمرمه جونمه عزیزدلمه عشــــــقمه

خلاصه قربونش برم فروزانم امشب تولدشه

عزیزدلم تولدت مبارک

            هورااااااااااااااا

تولدت رو ازصمیم قلبم تبریک میگم

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:54 توسط فلورا و علي|


مراقب خودت باش

هر تارموی تو

شاهرگ من است...



نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:44 توسط فلورا و علي|

salammmmmmmm man forozam va asheghe mohammad hastammmmmmmmmmm elahiiiiiiiiiii ghorboooonesh beshammmmm divooonashammmmmmm azizam dooooset darammmm.............
نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:58 توسط فلورا و علي|

سلاااااااااااااااام دوستای گلم من عاشق عشقمم وبا دنیا عوضش نمیکنم

 

فدای اون نفساش

 

خدایا همیشه و همه جا ازش مواظبت کن اخه فقط عشق من یه دونست

 

اونم واسه نمونست

 

نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:8 توسط فلورا و علي|



ﻋﺸــــــﻖ …

ﻧــــﻪ ﭘــــﻮﻝ ﻣﯿﺨــــﻮﺍد …

ﻧــــﻪ زیبایــــی …

و ﻧــــﻪ هیــــچ چیــــز دیگـــــه ….

ﻓﻘـــــــــــﻂ ” ﺩﻭ ﺗــــﺎ ﺁﺩﻡ ” ﻣﯿﺨــــــــﻮﺍﺩ …


نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 11:46 توسط فلورا و علي|



نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:37 توسط فلورا و علي|


یک و یک و یک السون
دو و دو و دو ولسون
سه تا می شن با دون دون
السون و گول می زنم
ولسون و گول می زنم
دشمن دندوناشونم
السون آی السون
قند و نبات آوردم
من آب نبات آوردم
شیرینی تازه دام
باز شکلات آوردم
السون و ولسون
پسته دارم براتون
گردو و فندق دارم
بادومه بچه ها جون
بیا و بگیرش از من
با دندونات زود بشکن
بشکن
من نمی شکنم
بشکن
من نمی شکنم
چی بود چی بود؟
شیشه شکست
شیشه نبود
پس چی شکست
دندونای نادون شکست
السون و ولسون قلب منو شکستن
چه شیطونایی هستن

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:32 توسط فلورا و علي|



ببــــوس مــرا ..
بـــی خیال ِ فــرشـتـــ ه های ِ روی ِ شانه هایمان..
آن ها حسودند !!

دست ، فـرامـوش نمـی کــند ...
می دانـی ؟
حـافــظه ی نــوازش ،
از جـنس ِ حـــرارت اسـت ...!


نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:20 توسط فلورا و علي|

اینم از کودکی باران

چقدر هم نازه مثلا یه عکس از آیندس دیگه


نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:33 توسط فلورا و علي|

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 8:17 توسط فلورا و علي|

بـــــرام هیــــچ حســــی شبیه تو نیــــست

کنار تـــو درگــــیر آرامشـــــم

همــــین از تــــمام جهـــان کافیــــه

همیــــن کـــه کنــــارت نفـــس میکــــشم

بـــرام هیـــچ حســــی شبـــیه تــو نیســــت

تـــو پایان هــــر جستجــــوی مــــنی...

تـــماشای تـــو عیـــن آرامـــشه

تـــو زیباتـــــرین آرزوی منــــی


نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 12:0 توسط فلورا و علي


نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:39 توسط فلورا و علي|


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 18:58 توسط فلورا و علي|


همه اینا تقدیم به فروزان عزیزم

الهی فدات بشم عشقم



نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:40 توسط فلورا و علي|

« آنه! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت، وقتی روشنی چشم‌هایت در پشت پرده‌های مه آلود اندوه پنهان بود. با من بگو از لحظه لحظه‌های مبهم کودکیت، از تنهایی معصومانه‌ی دست‌هایت… آیا می‌دانی که در هجوم دردها و غم‌هایت، و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت، حقیقت زلالی دریاچه‌ی نقره‌ای نهفته بود؟ آنه… اکنون آمده ام تا دست‌هایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری، در آبی بی کران مهربانی‌ها به پرواز در آیی و اینک، آنه شکفتن و سبز شدن در انتظار توست، در انتظار توست… »


این عکس آخر هم مثلا من و فروزان هستیم


نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:50 توسط فلورا و علي|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت